استفانی کمبل، وکیل و استراتژیست مستقر در ملبورن، استرالیا، است که در زمینه ژئوپلیتیک، بازدارندگی و استراتژی اتحادیهها قلم میزند.
حتی با تشدید حملات ایران به کشتیهای جنگی آمریکا، شلیک موشکهای بالستیک به یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن هدایتشونده اوایل این ماه، واقعیت بزرگتری در حال آشکار شدن است: لحظه اوج اهرم فشار تهران در تنگه هرمز سپری شده است.
بیشک، ایران هنوز توانایی وارد کردن خسارات عظیم را دارد، حتی اگر حملات موشکی اخیر، طبق اعلام فرماندهی مرکزی آمریکا، «با موفقیت دفع شدند». ترافیک تجاری از طریق تنگه هرمز همچنان بسیار پایینتر از سطوح پیش از جنگ است و تهران احتمالاً میتواند تا ماهها یا حتی سالها به مختل کردن حملونقل دریایی، تهدید زیرساختهای خلیج فارس و مقاومت در برابر خواستههای آمریکا ادامه دهد.
اما اگر از آغاز جنگ در اواخر فوریه چیزی آموخته باشیم، این است که حداکثر قدرت اجبار لزوماً با حداکثر اهرم چانهزنی همزمان نمیشود. همانطور که تاریخ نظامی به ما میآموزد، یک سلاح ممکن است همچنان بسیار مخرب باشد، در حالی که ارزش استراتژیک آن رو به افول مینهد. اهداف خود را تطبیق میدهند، بازارها تنظیم میشوند و رقبا پاسخ میدهند.
اهرم فشار ایران نه تنها به میزان خسارتی که میتواند وارد کند، بلکه به چگونگی تبدیل مؤثر آن خسارت به امتیازات، در حالی که هزینهها را جذب میکند و دشمنانش گزینههای جایگزین را توسعه میدهند، بستگی دارد.
پیش از جنگ، تنگه هرمز قدرتمندترین ابزار اجبار اقتصادی ایران بود — ابزاری که میتوانست بدون استفاده از آن، تهدید کند. تقریباً یک چهارم نفت دریایی جهان و یک پنجم تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) جهان از این تنگه عبور میکرد. این موضوع توانایی ایران در مختل کردن تنگه هرمز را به دارایی اجباری فوقالعاده باارزشی تبدیل کرده بود. جنگ اکنون نشان میدهد که چه مقدار از آن ارزش ناشی از عدم قطعیت بوده است.
خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی به یانبو در دریای سرخ در اوایل جنگ به ظرفیت کامل رسید و توسعه بیشتر آن نیز در دست بررسی است. امارات متحده عربی صادرات بیشتری را از طریق فجیره، خارج از تنگه هرمز، هدایت میکند، در حالی که پروژه جدیدی را پیش میبرد که انتظار میرود ظرفیت آنجا را افزایش دهد. محمولههای LNG قطر و امارات به صورت کشتی به کشتی خارج از تنگه منتقل شدهاند، که خطرناکترین بخش سفر را از ادامه مسیر جدا میکند.
هیچکدام از این موارد اهمیت تنگه را، به ویژه در کوتاهمدت، از بین نمیبرد. اما هرچه اختلال در عبور از تنگه طولانیتر شود، دولتها و بازارها هزینه بیشتری برای کاهش وابستگی خود به آن خواهند کرد.
سازگاری در سطح کلان نیز در حال رخ دادن است. پیش از جنگ، پیامدهای اقتصادی اختلال پایدار در این مقیاس عمدتاً آزمایش نشده بود. واکنشهای اولیه بازار نه تنها عرضه از دست رفته، بلکه عدم قطعیت درباره میزان گسترش خسارات را نیز در نظر میگرفت. بیش از شش ماه اختلال، این عدم قطعیت را کاهش داده و تاکنون جهان تابآوری بیشتری نسبت به آنچه شوک اولیه القا میکرد، از خود نشان داده است.
شوک منتقل شده به ایالات متحده شدید اما فلجکننده نبوده است. آمریکا همچنین تولیدکننده و صادرکننده بزرگ نفت است. با جستجوی پالایشگاههای آسیایی برای جایگزینهایی برای عرضه خلیج فارس، واردات نفت خام آمریکا از سوی آنها در ژوئیه، آخرین ماه موجود، به رکورد ۲.۳۵ میلیون بشکه در روز رسید، که بر اساس گزارش رویترز با استناد به دادههای ردیاب نفتکشها Kpler، بالاترین میزان ثبت شده است.
تأثیر بر ایران بسیار بدتر بوده است. طبق گزارش Kpler، بارگیری نفت خام آن پس از بازگرداندن محاصره دریایی توسط آمریکا، از حدود ۲ میلیون بشکه در روز در مارس به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در اوت کاهش یافته است، در حالی که نرخ سالانه تورم در ژوئیه به ۶۶ درصد رسید. بخشی از این وخامت وضعیت بازتاب جنگ گستردهتر است، اما استفاده ایران از تنگه هرمز به تحریک فشار متقابلی کمک کرد که اکنون باید آن را جذب کند.
ایران صرفاً با پرهزینه کردن جنگ، موقعیت چانهزنی خود را بهبود نمیبخشد. این کشور نیاز دارد تا هر ماه اضافی اختلال، موقعیت واشنگتن را سریعتر از موقعیت خودش تضعیف کند.
یکی از مزایای ایران زمانمحور است. قیمت نفت این هفته به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه جهش کرد. فشار سیاسی ناشی از افزایش قیمت سوخت، خستگی از جنگ و ریسک انتخاباتی ممکن است پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر بیشتر از پس از آن بر دوش واشنگتن سنگینی کند. با این حال، تمدید اختلال همچنین اطلاعات، زیرساخت و انگیزه بیشتری به دشمنان ایران برای کاهش آسیبپذیری خود میدهد.
این تنش تا اواخر ژوئیه به صورت دیپلماتیک نیز مشهود بود. عمان مدلی مورد حمایت خلیج فارس برای مدیریت منطقهای تنگه را به تهران ارائه داد، که در آن شرکتهای کشتیرانی با مشارکت داوطلبانه خدمات دریایی را تأمین مالی میکردند. ایران آن مدل را رد کرد و کنترل بیشتری بر مسیرهای کشتیرانی را طلب نمود.
استراتژی ایران همچنین بهرهبرداری از آسیبپذیری کشورهای حوزه خلیج فارس در برابر درگیری برای افزایش فشار دیپلماتیک بر واشنگتن بوده است. اقتصادهای آنها به شدت به صادرات انرژی از طریق تنگه هرمز وابسته است، در حالی که نزدیکی جغرافیایی آنها زیرساختهای حیاتی، قلمرو و داراییهای آمریکا را در معرض خطر احتمالی تلافیجویانه ایران قرار میدهد، همانطور که حملات موشکی اخیر نشان دادند.
این امر انگیزههای قدرتمندی برای رهبران خلیج فارس ایجاد میکند تا ضمن مقاومت در برابر کنترل دائمی ایران بر تنگه، به دنبال کاهش تنش باشند. اما همان رهبران — و رهبران سراسر جهان — میلیاردها دلار خرج میکنند تا آسیبپذیریای را که به تهران اهرم فشار علیه آنها میدهد، کاهش دهند.
سازگاری ارزان نیست. واردکنندگان مسیرهای طولانیتر و پرهزینهتر را میپذیرند، هزینههای حملونقل و انرژی افزایش یافته و دولتهای خلیج فارس مبالغ سنگینی برای افزونگی در مسیرهای صادراتی خود پرداخت میکنند. ایران و نیروهای نیابتی آن میتوانند با هدف قرار دادن موفقیتآمیز زیرساختهای دورزن یا سختتر کردن فرآیند سازگاری، تعادل را بیشتر تغییر دهند. هفته گذشته، عربستان سعودی خط لوله شرق-غرب را پس از چندین حمله نیروهای تحت حمایت ایران در عراق تعطیل کرد، در حالی که پیشروی نیروهای حوثی تحت حمایت ایران، مسیر دریای سرخ را به طور فزایندهای آسیبپذیر ساخته است.
ادامه اختلال در تنگه هرمز ممکن است حتی پس از اوج گرفتن اهرم فشار، همچنان برای تهران منطقی استراتژیک داشته باشد. اما تا جایی که تنگه هرمز برای استخراج امتیازات استفاده میشود، سؤال مرتبط این است: اختلال بیشتر چه چیزی میتواند بخرد؟